تبليغاتX
عشق صورتی -

 

من همون جزيره بودم

خاكي و صميمي و گرم

واسه عشق بازي موجا

قامتم يك بستر غم

يه عزيز دردونه بودم

پيش چشم خيس موجا

يه نگين سبز خالص روي انگشتر دريا

تا كه يك روزي تو رسيدي

توي قلبم پا گذاشتي

غصه هاي عاشقي رو تو و جودم جا گذاشتي

زير رگبار نگاهت دلم انگار زيرو رو شد

براي داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

تو نفس كشيدي انگار نفسم بريد تو سينه

ابرو باد و دريا گفتن حس عاشقي همينه

اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي

اما تا قايقي اومد از من و دلم گذشتي

رفتي با قايق عشقت سوي روشني فردا

من و دلم اما نشستيم چشم به راهت لب دريا

ديگه رو خاك وجودم

نه گلي هست نه درختي

لحظه بي تو بودن مي گذره اما به سختي

دل تنها و غريبم داره اين گوشه مي ميره

مي رسه روزي كه ديگه قعر دريا ميشه خونم

اما تو درياي عشقت باز يه گوشه اي مي مونم

 

 

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد

چرا نگاه هايت آنقدر غمگين است ؟

چرا لبخندهايت آنقدر بي رنگ است ؟

اما افسوس . . . هيچ كس نبود

هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره .

اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي . . .

و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 14:28 توسط رضا |


آدمك آخر دنياست ، بخند
آدمك مرگ همينجاست ، بخند
آن خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شو‌خي ِ كاغذي ِ ماست ، بخند
فكر كن درد تو ارزشمند است
فكر كن گريه چه زيباست ، بخند
صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست ، بخند
راستي آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست كه درجاست ، بخند
آدمك نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ، بخند


HOME